آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

108

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

مرخصى گرفت . پادشاه بعد از التفات‌هاى زياد از گردن خود جواهر گران‌بهايى كه در يك طرف آن صورت فليپ پدر خود بود و طرف ديگر صورت خود پادشاه برآورده به سر آنتوان داد و گفت هروقت بر اين نگاه كنى مرا به‌خاطر بياورد . سر آنتوان با كمال تشكر و فروتنى آن را گرفته كه تا عمر دارم ممكن نيست كه اين يادگار عزيز را از جان خود دور كنم . بعد از اينكه جميع تشريفات و تعارفات مفارقت به انجام رسيد سر آنتوان با كمال عجله عازم ويزين شد و قشون او در آنجا منتظر احكام او بود . در آن‌جا هم پذيرايى بسيار ملاطفى از او نمودند ولى باد مساعد و تعجيل امور فرصت تحمل و انتظار نداد . ولى قبل از اين كه امتداد كلام نماييم بىانصافى است اگر توجهى را كه او در حق يك نفر تاجر انگليسى كه اسم و اعتبار او در لندن معروف است ظاهر ساخت اظهار نكنيم . فىالواقع سر آنتوان در تمام مسافرت خود جد مخصوصى داشت كه به مدد جميع درماندگان برسد خاصه در صورتى كه هموطنان او باشند . اين تاجر بر خلاف قوانين و عادات اسپانيا دوازده هزار دوكا طلاى مسكوك اسپانيا بار كشتى كرده بود كه به مملكت انگليس ببرد . مفتشين و مأمورين دولت از اين امر مطلع شده تمام آن وجه را ضبط نمودند . و چون اين مسئله قدغن بود به قوانين مملكت حق داشتند كه كليه را تصرف نمايند . تاجر كمال تشويق و پريشانى را از اين اتفاق به‌هم رسانيده زيرا عمدهء تمول او همان بود و با كمال اضطراب و حزن به سر آنتوان متوسل شد و كيفيت خود را اظهار داشته از او تمنا كرد كه توسط